سوم شعبان

 

خیلی دلم می خواست چند جمله ای برای امام حسین بنویسم و ابراز ارادتی کنم امّاچطوری؟

چطور از کسی بگویم که پدرش علی ،مادرش فاطمه و جدّبزرگوارش رحمة للعالمین-

محمّدمصطفاست-

به قول مولوی اونا مثل خورشیدن،مثل ماه،مثل نور،مثل آب،مثل ماهی..............

ماهیان بحرپاک کبریا ۱

باید دلی به وسعت دریا باشه به لطافت قطره های همون دریا تا قلم به دست بگیره و.......

هیهات !دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

چطور چشم کج بین امثال من که درگیر دنیا ومافیهاست بلندای قامت وجودشان را به تماشا بنشیند؟

کسانی که وجود پاکشون واسطه های بین خداو بنده هاست.یه جا خوندم:

«آدمی استعداد آن را ندارد که بی خدا از خدای برخوردار شود و جمله ی آدمیان استعداد آن را

 ندارند که از خدای فیض قبول کنند.پس به ضرورت واسطه هایی می بایست که از نوع آدمیان

 باشند.حق تعالی به فضل و کرم خودبعضی از آدمیان را معصوم گردانید و به ذات و صفات و افعال

 خود دانا کرد و به دوستی خود برگزید و مقرّب حضرت خود گردانید وبه خلق فرستاد تا خلق را از

 خدای خبر کنند و اوامر و نواهی خدا به خلق رسانند و صراط مستقیم به خلق نمایند تا

خلق به امتثال اوامر و اجتناب نواهی مشغول شوند و به تحصیل کمال مشغول باشند2»

«هرکس آنان را ولی امر خود بداند به تحقیق خدا را ولی خود دانسته و کسی که با آنان عداوت

 کندبه تحقیق با خدا دشمنی کرده است و آن کس که آنان را دوست بدارد خدا را دوست داشته

 است آن کس که به آنان تمسّک جوید به خدا تمسّک جسته .آنان صراط راست و استوار و

 گواهان سرای ناپایدار و شفیعان سرای جاویدند......3

بزرگواران مهربانی که کردارشان سرمشق فداکاری،پندارشان بهترین راهنمای ایفای وظایف

شرافت و شعارشان اجرای دقایق دین در نهایت شهامت است .

توان من این که روایتی از زندگی حسین بن علی را به مناسبت امروز  رونویسی

کنم.باشد که از برکت نام مبارکشان ،نظر لطف بلندشان در حدّ ذره ای به خاک وجودم بنشیندوبر« این بخشودنی بخشایش آید 4».
ادامه نوشته

جان به قربان حسین و فکر جاویدان اوست

مردو زن رادست حاجت جمله بر دامان اوست

زان فداکاری که اندر راه دین حق نمود

تا قیامت خلق عالم واله و حیران اوست

شرح جانبازی او یکسر کتاب زندگی است

جان فدا کردن نخستین مطلع دیوان اوست

هر که در عالم دم از قانون آزادی زند 

در حقیقت خوشه چین خرمن احسان اوست

راحت و آسوده است از وحشت روز قیام

آنکه چون سروی به عالم دست بر دامان اوست

 

کتاب حسین مظهرآزادگی و غیرت:

سیدجواد افتخاریان انتشارات رشیدی

شُکر.......

شُکر عبارت است از قدردانی نعمت مُنعم و آثاراین قدردانی در قلب و زبان و افعال به اشکال مختلف بروز می کند چرا که گفته اند شکر بر سه قسم است: شکر زبان و تن و دل

شکر زبان اعتراف به نعمت حق سبحانه تعالی است و شکر تن ،مشغول کردن تن بود به فرمان و خدمت خداوند و شکر دل،نگاه داشتن حرمت حضور خداوند در دل است

ابوبکرورّاق گوید:شکر نعمت،دیدن منّت بود و نگاه داشت حرمت.

وشاکر آن که در هر نعمتی  مُنعم بیند نه نعمت .عارف شاکر به هر آنچه از جانب خداوند رسد با صبرورضا بنگرد که دل از حضور غیر بپرداخته و با دیدگانی سرشاراز ادب وحیا سر تواضع در محضر حق خم می کند:

شکر گویم دوست را در خیر وشر       زان که هست اندر قضا از بد، بتر

چون که قسّام اوست ،کفر آمد گِله        صبر باید ،صبر،مفتاح   الصّله

غیر حق،جمله عدوّند،اوست دوست   با عدو از دوست شَکوَت کی نکوست ؟

مثنوی،دفتر 5 .235 9- 2357

زبان در دهان الحمد گوی:الحمدلله علی ما دفع و الشکر علی ما صنع( حمد بر آنچه دفع کند و شکر برآنچه بدهد)که شکر گفتن خود،یادخداست و یاد خدا نصیب هر کسی نیست.اقبال بلندی است که چون پرنده ای لطیف به بام دل نشیندوبه اندک رنجشی برمد!

اذکروالله کار هر اوباش نیست       ارجعی بر پای هر قلّاش نیست 

مثنوی،دفتر چهارم-۳۰۷۲

از حضرت داوود روایت شده که فرمود: ای پروردگار،چگونه شکرتو کنم با آن که شکر،نعمت دیگری است و شکری خواهد! خداوند متعال وحی فرستاد که اکنون مرا شکر کردی!

الله اکبر از آدمی! که روزگار  عافیت و نعمت را بدون یادآوری خالق به عیش بگذراند و ناسپاسی کند.موجودی همیشه ناراضی و گاهاخودخواه،بدون فکر کردن به روزگار بعداز ناسپاسی و کفران

یطلب الانسان فی الصیف الشتا    فاذا جاء الشتا انکر ذا

مثنوی ،دفتر سوم-371

برای مثال انسان در فصل گرم تابستان آرزوی زمستان سرد می کند و همینکه زمستان از راه میرسد دیگر از آن خوشش نمی آید[بلکه باز هوای تابستان می کند!!]

فهو لا یرضی بحال ابدا   لا بضیق لا بعیش رغدا

همان-372

بنابراین انسان به طبع به حالی ثابت خرسند نمی شود،نه به زندگی سخت عادت می کند و نه به زندگی مرفّه!

غافل از اینکه:

چون قضا آید،شود تنگ این جهان    از قضا حلوا شود رنج دهان 

گفت: اذا جاءالقضا،ضاق الفضا        تحجب الابصار اذ جاءالقضا

همان-381-380

هرگاه قضاو قدر برسد،فضا تنگ می شود یعنی کاری از انسان ساخته نمی شود چشم ها هنگام آمدن قضاوقدر پوشیده می شود.

پناه بر خدا

گویند علیّ مرتضی ،کرّم الله وجهه،فرمود:الهی مرا نعمت دادی شکر نکردم و بلا بر من نهادی ،صبر نکردم،بلا دایم نکردی،الهی از کریم چه آید به جز کرم.

الحمدلله اولاً و آخرا

منابع:رساله ی قشیریه ، مثنوی معنوی، چهل حدیث

 

در بندگی حق.............

و گفته اند که بندگی به جای آوردن است آن چه ترا فرموده اند و دست بداشتن از آن چه ترا نهی کرده اند.

ذوالنّون مصری گوید:عبودیّت آن بود که در همه حال بنده ی او باشی چنان که او خداوند توست در همه ی احوال.

از استاد ابو علی شنیدم که گفت : بنده ی آنی که در بند آنی ،اگر در بند نفسی ، بنده ی نفسی و اگر در بند دنیایی بنده ی دنیایی و .....

و نیز از استاد ابو علی دقّاق شنیدم که گفت :چنان که ربوبیّت نعت حق است که زایل نشود،عبودیّت صفت بنده است که از او جدا نشود تا قیام قیامت......

                                                                             رساله قشیریه

 

الهی............

 

الهی، دانی که بی تو هیچکسم ،دستم گیر که در تو رسم.به ظاهر قبول دارم به باطن تسلیم،

نه از خصم باک دارم نه از دشمن بیم ،اگر دل گوید چرا؟ گویم سر افکنده ام و اگر خرد گوید چرا؟

جواب دهم که من بنده ام!

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری