یادم می آد ظهر عاشورا که می شد ، بعد از نماز و غذا،
تمام سیدهای بزرگ می اومدن وسط حسینه ی آقا سید الشهدا و سینه می زدند
هرچه از ابهّت این جمع سید بگم کم گفتم .....
هنوز بوی عطر شالهای سبز غرق اسفند دود آنان برایم زنده ست .............
دسته ی سینه زن ِ پشت ِ سر اونا جوانای سرمست عشق حسینی بودند
که یک دست دم می گرفتند:
حسین گلگون قبا شد یا محمّد / اسیر اشقیا شد یا محمّد........
حسین گلگون قبا شد یا محمّد / سرش از تن جدا شد یا محمّد
و دسته ی اوّل که با هر مکث جوانترها بلند یا حسین می گفتند که انگار صحرای کربلایی....
و بعد چند مرتبه ای دور حسینیه می چرخیدند و این اجازه ای بود که نخل بلند بشه ...
امّا نخل آقا :
مزیّن به پارچه های سبز ،قالیچه ، شمایل ، شمشیر و سیب هایی که به بند کشیده بودن
و به دست نقره ای نخل بسته بودند روی دستها که نه ،
پایه های نخل روی شانه هایی به آسمان بلند می شد که با هزار آرزو و نذر
برای رفتن زیر پایه ها از بزرگترها اجازه گرفته بودن و ساعت ها منتظر ایستاده بودن...........
............................
یادم میاد مادرم ما را می برد تکیه های بالا که زیر دست و پا نباشیم و بتونیم ما وقع را خوب ببینیم
نخل روی شونه ها با یا حسین یا حسینی که از اعماق رگهای گردنی
که از دور به خوبی می تونستی ببینی دور حسینیه چند دور با وقاری بی نظیر می چرخید
زن و مرد و کوچک و بزرگ همه سینه می زدند ،
انگار اینجا به راستی کربلاست و نخل هم به واقع تابوت امام ...............
بعد نخل را به آرامی به جای خود بر می گرداندند و دوباره بزرگانی که با طمأنینه سینه می زدند
و گاه دست بر سر و جوان هایی که دم می گرفتند :
وای حسین کشته شد
وای حسین کشته شد
و دست های سیدها که بر سر می نشست : حسین حسین حسین حسین
اون جمع گذشت ، اون روزا گذ شت ، خیلی چیزا تغییر کرد ........
یاد باد آن روزگاران یاد باد..............

