آفتاب...........

 

کتابی خوندم از ملا محسن فیض کاشانی تحت عنوان:

کلمات مکنونه

با مقدمه و تصحیح عطاردی قوچانی

این کتاب به سبک و روش اهل طریقت و عرفان نوشته شده ،

مطالب و موضوعات آن مبنی بر اصول عقاید عرفا و اهل باطن است ،

در این کتاب اخبار و روایاتی از ائمه علیهم السلام نقل شده  که کمیاب و معتبرست.

البته بیشتر مطالب این کتاب به زبان عربی ست...............

لختی از این کتاب:

چون آفتاب در آیینه تابد آیینه ، خود را آفتاب یابد ، لاجرم خود را دوست گیرد ،

و درحقیقت دوست او آفتاب است

چه آیینه قابلی بیش نیست ، اوست که خود را دوست می دارد در تو.................

............................................

اگر سطوات تأثیرات جمال بر آیینه ی دل و مرآت روح ظهور کند؛

حقیقتی که حاصل این معانی بُود حسن سیرت خوانند؛

و اگر هر ظواهر صفحات لطایف جسمانی و قوالب جثمانی مبین گردد

 حسن صورت نامند .....................

 

دلتنگی..............

 

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ سُؤَالَ خَاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خَاشِعٍ‏أَنْ تُسَامِحَنِی وَ تَرْحَمَنِی

وَ تَجْعَلَنِی بِقِسْمِکَ رَاضِیاً قَانِعاً

وَ فِی جَمِیعِ الْأَحْوَالِ مُتَوَاضِعاً.................. .

نخل گردانی......

 

یادم می آد ظهر عاشورا که می شد ، بعد از نماز و غذا،

تمام سیدهای بزرگ می اومدن وسط حسینه ی آقا سید الشهدا و سینه می زدند

هرچه از ابهّت این جمع سید بگم کم گفتم .....

هنوز بوی عطر شالهای سبز غرق اسفند دود آنان برایم زنده ست .............

دسته ی سینه زن ِ پشت ِ سر اونا جوانای سرمست عشق حسینی بودند

که یک دست دم می گرفتند:

حسین گلگون قبا شد یا محمّد / اسیر  اشقیا  شد  یا  محمّد........

حسین گلگون قبا شد یا محمّد / سرش از تن جدا شد یا محمّد

و دسته ی اوّل که با هر مکث جوانترها بلند یا حسین می گفتند که انگار صحرای کربلایی....

و بعد چند مرتبه ای دور حسینیه می چرخیدند  و این اجازه ای بود که نخل بلند بشه ...

امّا نخل آقا :

مزیّن به پارچه های سبز ،قالیچه ، شمایل ، شمشیر و سیب هایی که به بند کشیده بودن

و به دست نقره ای نخل بسته بودند روی دستها که نه ،

پایه های نخل روی شانه هایی به آسمان بلند می شد که با هزار آرزو و نذر

برای رفتن زیر پایه ها از بزرگترها اجازه گرفته بودن و ساعت ها منتظر ایستاده بودن...........

............................

یادم میاد مادرم ما را می برد تکیه های بالا که زیر دست و پا نباشیم و بتونیم ما وقع را خوب ببینیم

نخل روی شونه ها با یا حسین یا حسینی که از اعماق رگهای گردنی

که از دور به خوبی می تونستی ببینی دور حسینیه چند دور با وقاری بی نظیر می چرخید

 زن و مرد و کوچک و بزرگ همه سینه می زدند ،

انگار اینجا به راستی کربلاست و نخل هم به واقع تابوت امام ...............

بعد نخل را   به آرامی  به جای خود بر می گرداندند و دوباره بزرگانی که با طمأنینه سینه می زدند

و گاه دست بر سر و جوان هایی که دم می گرفتند :

وای حسین کشته  شد

 وای حسین کشته شد

و دست های سیدها که بر سر می نشست : حسین حسین حسین حسین

اون جمع گذشت ، اون روزا گذ شت ، خیلی چیزا تغییر کرد ........

یاد باد آن روزگاران یاد باد..............

 

 

واویلا...........واویلا

 

سقای حسین سید و سالار نیامد

علمدار نیامد ......

 

خنجر عاشق‌كشی خونریز شد..........

 

..................

جان به كف  بگرفته  از بهر  نیاز

                                     چشمشان  بر  اشتیاق  دوست   باز

پس شراب عشقشان در جام ریخت

                                      هر  یكی  را  در  خور  اندر كام ریخت

باده‌شان اندر  رگ و  پی  جا  گرفت

                                   عشقشان  در  جان و  دل  ماوا   گرفت

جلوه معشوق شورانگیز شد

                                    خنجر  عاشق‌كشی  خونریز   شد..............

 

صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ ........

 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

وَ صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ

قَتیلَ العَبرات و اَسیر الکُرُبات

صلاه نامِیه زاکیه مبارکه یصعد اوّلها و لا یَنفد آخرها

أفضلَ ما صلّیتَ علی أحدمن أولادِ الأنبیاءِ و المرسلین  یا ربّ العالمین.............