می گفت یه روز سرِ کلاس با چشای باز خوابیدم ،

َّ[ فقط نگاش کردم! خوب چرا که نه![

می گفت وقتی اون وقتا!!برا ی این که بتونم اونچی که کلنجارِ ذهنم شده

بشنوم ، انقدر قشنگ حروفو می چیدم که قند تو دل ِ طرف آب می شد

و من انقدر قشنگ تر ، شطرنج ِ کلمه می کردم ......... که طرف

مست، لایعقل ،می گفت اونچه من می خواستم ، من چه ذوقی داشتم  برا این لحظه

 که مهره ها بهم بریزن 

فقط گوش می دادم!!

می گفت این جماعت« نه حوصله ی دوست داشتن دارن نه دوست داشته شدن 

حکایتِ « کَل انداختن ِ» تا بتونن غم و غصه های زندگیِ به اجبارِ روزانه شون

را یه کم ، کم کنن

َّّّبغض کردم!!

می گفت یادته یه روز پاییزی گفتم ؛ شاعرم ! موج نو می گم ..........نه!

اصلاً دلمو سفره کردم!

اصلاً داد زدم: ........ « بید مجنون از دست حرف پناه برده به شعرِ نا موزون»

 می گفت به خدا اگه هنوزم تو بدونی شعر چیه و پاییز کدومه؟!!!

همین الآنشم خسته شدم از تبیین و تفسیــــــــــرای تو .........

حرف شعر که باشه جماعت می گن حرف از لیلی شده ،

آخه به چه زبونی می گفتم « بید» ما فقط هوای« چترِ گُل »داره ............

خوب وقتی مُدام نشستی و گوشت و پوستِ جمله ها را جدا می کنی !

چه مزّه داره این غذایی که تو به خوردِ ما می دی ....،

باید چی می گفتم؟!

می گفت.....آخه اینم شده که همیشه دل « دل باشه » لاکردار!

یه روز همه ی این شمعدونیا را از این باغچه می ریزم دور

به من باشه همه ی اینجا را جارو می کارم......

هر چی تو دل خودم وتو جارو می کنم

تا یه روز بشینیم سرِ صبر ، بی کلمه ، فکر کنیم ...

[بُق کردم ![..

.بعضی وقتا حوصله اش سر می رفت ؛

تو باغ زمستونی قدم می زد و برا خودش زمزمه می کرد ،

هر بار گوش می گرفتم ببینم این چی می خونه که این همه چشماش سنگینه !

همیشه فقط همین اندازه می شنیدم« ماه نشد پیدا حتّی به شیوه ی باریک

.......... هیچ وقت نفهمیدم بقیه اش چی بود ....

حالا نه حرفی می زنه نه زمزمه ای گاهی با چشمای ریزش

فقط به پشت سر ش به بیرون باغ خیره میشه....

منم جاروهای دسته شده رو می شمرم.....

 


چتر گل شاید اون شعر زیبای استاد ملک الشعرای بهار باشه : ضیمرانی در بُن بید معلق جا گرفت /

پنجه ی نازک به خاک افشرد و کم کم پا گرفت ....


 

جان را به یک اشاره مسخّر کند

 علی

دل را به  یک نظاره  منوّر  کند  

 علی

ایجاد  گل  ز  شعله ی  آذر  کند 

علی

یک لحظه سیر عالم  اکبر   کند 

 علی

بر  کائنات  جود   مکرّر   کند  

   علی