نه با سکوت میشه حرف زد
نه با زبان قال ...
اونچه که باید کُنج دل بمونه ، قید تأکیدش همراهش هست؛ چی بگم !!
به اون کُنج نشسته ، انقدر با دل و مغزت ، جدل می کنه ...
که یا طپش قلب می گیری یا سر درد های مزمنِ کمر شکن .!!
ربطش به بقیه چیه ؟تویی و تو ...
باقی اونچه که می مونه ، چه فرقی می کنه که تو گوش بدی یا من
یا اون یکی با سکوتش بگه یا زبونش یا چشم های زاری که پلکاش افتاده باشه !
آخه» اونِ نوعی» که سرشو برای سردرد من دستمال نمی بنده!!
حرفا میشه لاطائلات، وقت گذرونیه ، زنگ تفریحِ برای اون جدال درونی!!
بذار هر کی ، هر جور ، دلش کشید تعبیر کنه....
این سرِ نخ میرسه به عقرب هایی که تو جیب تو یا لابلای کتابای من
گُل یا پوچ بازی می کنن
بعد هم که حکایت گذار و گذره......
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 16:32 توسط ...