دل........

 

 سرّی سقطی  گوید:

« زبان تو ترجمان دل توست

 و روی تو آیینه ی دل تو ،

بر روی تو پیدا شود آنچه در دل پنهان داری .»

و نیز گوید :

دلها سه قسم است :

 دلی است مثل کوه که آن را هیچ از جای نتواند جنبانید

دلی است مثل درخت ،بیخ او ثابت ،امّا باد گاه گاه حرکتی می دهد

 و دلی است مثل پَری که با باد   می رود و به هر سوی می گردد.».........

 

سری سقطی : یکی از عارفان بزرگ که در تصوف شیوه ی اعتدال را رعایت می کرد و

در تبعیت از شریعت و سنت اصراری تمام داشت

 

روندگان مقیم.........

روندگان مقیم از بلا نپرهیزند

گرفتگان ارادت به جور نگریزند

امیدواران دست طلب ز دامن دوست

اگر فروگسلانند در که آویزند

مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست

که اهل معرفت از تو نظر بپرهیزند

نشان من به سر کوی می‌فروشان ده

من از کجا و کسانی که اهل پرهیزند

بگیر جامه ی صوفی بیار جام شراب

که نیک نامی و مستی به هم نیامیزند

رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار

هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند

مرا که با تو که مقصودی آشتی افتاد

رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند

به خونبهای منت کس مطالبت نکند

حلال باشد خونی که دوستان ریزند

طریق ما سر عجزست و آستان رضا

که از تو صبر نباشد که با تو بستیزند ...

هو الاول ......

 

چه تدبير اي مسلمانان كه من خود را نمي دانم

نه تـرسا و يهوديـم نه گبرم نه مسلمانم

نه شـرقيّم نه غـربيّم نه بـريّم نه بـحريّم

نه اركـان طبـيعيّم نه از افـلاك گـردانم

< p>

نه از عرشم نه از فرشم نه از اینم نه از آنم

نه از هندم نه از چينم نه از بلغار و سقسينم

نه از مـلك عراقـينم نه از خـاك خراسانم

نه از دنيا نه از عقبي نه از جنت نه از دوزخ

نه از آدم نه از حوا نه از فـردوس رضـوانم

مـكانم لامـكان بـاشد نشانم بي نشـان باشد

نه تن باشد نه جان باشد كه من از جان جانانم

دوئي از خود برون كردم يكي ديدم دو عالم را

يـكي جويم يكي گويم يكي دانم يكي خوانم

هو الاول هو الآخـر هو الظاهـر هو البـاطن

بـغير از هو و يـا من هو دگر چيزي نمي دانم

زجان عشق سر مستم دو عالم رفت از دستم

بـجـز رندي و قـلاشي نبـاشد هيـچ سامانم

اگر در عمر خود روزي دمي بي او بر آوردم

از آن وقت و از آن ساعت زعمر خود پشيمانم

اگر دستم دهد روزي دمي با دوست در خلوت

دو عالـم زيـر پـا آرم دگـر دستـي بـرافشانم

الا اي شمس تبريزي چنان مستم در اين عالم

كـه جـز مـستي و قـلاشي نبـاشد هيچ درمانم

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد.......

 

اللّهمَّ صَلّ عَلی خیر الانبیاو المرسلینَ ،

اللّهمَّ صلَّ عَلی صاحب المعراج.....

...علی السّراج المنیر ( بر چراغ روشن ) ؛...

...علی الطّاهرالمطهّر (بر آن که پاک و پاک کرده شده )؛ ...

....علی النور الانوار ( بر روشنی همه روشنی ها)؛ ....

...علی الرسول المقرّب( برپیمبر مقرّب درگاه حق )؛ .....

...علی الفجر السّاطع (بر صبح بر آینده ) ؛ ...

....علی النجّم الثاقب (بر ستاره درخشنده ) ؛ ....

....علی العروه الوثقی ( بر دست آویز محکم ) ؛ ...

....علی نذیر اهل الارض (بربیم دهنده اهل زمین ) ؛ ..

...علی البشیر اهل الارض ( بر بشارت دهنده اهل زمین ) ؛ .....