در محضر مولا................

قسمتی از نامه ی حضرت علی علیه السلام به عثمان بن حُنیف انصاری

(قسمتی از این نامه که در نکوهش دنیا ، ستودن پارسایان ،و کسانیکه دل به آن نبسته،

از کار خدا غافل نمانده اند):

ای دنیا از من دور شو که مهارت بر کوهانت است(مهارت را به گردنت انداخته تو را رها کرده ام )

من از چنگالت جسته،از دام هایت رسته و از رفتن در لغزشگاههایت(گمراهیهایت)دوری گزیدم.

کجایند کسانی که به بازیها و شوخی هایت گرفته ،فریبشان دادی ،کجایند مردمانی که به زینت و

 آرایشهایت در فتنه و گمراهیشان انداختی ؟

اینک ایشان گروگان گورها و فرو رفته در لحدها هستند !

سوگند به خدا اگر تو شخصی بودی دیدنی و باکالبدی محسوس،حُدود (کیفرهای) الهی را بر تو

اجرا می نمودم ، به سزای بندگانی که به سبب آرزوها ،فریب دادی ،و مردمانی که در پرتگاهها

 شقاوت و بدبختی )انداختی و پادشاهانی که به نابودی سپردی ، و آنان را در آبگاههای بلا و

 سختی فرو آوردی، جایی که فرود آمدن و باز گشت(سزاوار) نبود.

چه دور است که من از تو فریب خورم ،

هر که به لغزشگاهت گام نهد ، بلغزد ،

و هر که در آبهای انبوهت سوار شود غرق گردد،

و آنکه از ریسمانهای دامت کناره گیرد ، موفّق شده (رستگار گشته ) است.

 و کسی که از تو سالم ماند ، اگر جای خوابگاهش تنگ باشد (در سختی و نا کامی زندگی کند) باکی ندارد

 ( چون می داند این سختی به زودی می گذردو لذا می فرماید: )

دنیا نزد او به روزی می ماند که وقت گذشتن آن رسیده است.......

 

زاهد.............

 

پیامبر خدا (ص) فرمودند : از جبرییل در مورد زاهد پرسیدم ، گفت: زاهد آنچه را آفریدگارش دوست دارد،

 دوست می دارد و آنچه را آفریدگارش نا خوش دارد ،ناخوش می دارد و ازحلال دنیا می پرهیزد و به حرام

 آن توجّه نمی کند؛زیرا حلال آن حساب دارد و حرامش کیفر .........

[زاهد] همچنان که به خودش رحم می کند ، به همه ی مسلمانان نیز رحم می کند و همچنان که از

 مردار گندیده دوری می کند از سخن گفتن می پرهیزد و همچنان که از آتش دوری می کند که مبادا او

 را فرا گیرد از خرده ریزه های دنیا نیز کناره می گیرد و آرزویش کوتاه است و مرگ را در برابر چشم خود دارد.......

امام علی (ع) در وصف زهّاد فرمودندک آنان گروهی از مردم هستند ولی اهل دنیا نیستند ؛ در این دنیا همچون کسانی هستند که از آن نیستند

بر اساس بینش و بصیرت کار می کنند و در دنیا ازآنچه می ترسند(مرگ) پیشی می گیرند...........

پیکرهایشان در میان اهل آخرت می گردد ( جز با اهل دین و آخرت نمی آمیزند) اهل دنیا را می بینند که

 به مرگ بدن هایشان اهمّیّت می دهند در حالی که آنان مرگ دلهای زنده را بیش از آن مهم می شمارند..........

درجات زهد.........

 

زهد را سه درجه باشد :

درجه ی نخست زهد : آن است که بنده پس از ترک حرام ، از شبهه دوری جوید، به خاطر پرهیز از خشم

 و عتاب الهی و کراهت از مشارکت با فساق( چرا که اهل فسق گرد شیرینی ها و حطام دنیا جمعند ، و

 اگر سالک نیز رغبت در دنیا داشته باشد با ایشان آمیخته خواهد شد و فساد ایشان به او نیز سرایت کند ).......

درجه دوم زهد : آن است که از معاش و خوراک زاید بر نیاز ، و فراتر از کفاف دوری جوید و بدین وسیله

 فراغتی برای آبادانی وقت و ریشه کن کردن آشفتگی و اضطراب قلب فراهم آورد.........

درجه ی سوم زهد: دوری از زهد است!! که با سه چیز حاصل آید:

کوچک شمردن آنچه نسبت به آن زهد ورزیده ای . / یکسان بودن حالات نزد تو ./ گذر از شهود اکتساب و

 بهره گیری با نظر به وادی حقایق .

توضیح اینکه  سالک بدین سبب زهد خود را در نظر می آورد که در قلب او میل دنیاست و در عین حال

 نعمتهای اخروی را بزرگ می شمارد امّا هنگامی که بنده عظمت حق تعالی را با نور تجلی در یابد

آخرت و آنچه در آن است در نظرش کوچک می گردد چه رسد به دنیای فانی.

 در نتیجه فقر و غنا نزد او یکسان می گردد و هیچ رغبت و میل و حبّ و بغضی در دل او باقی نمی ماند

 بلکه اساسا به و جود و عدم دنیا توجهی ندارد و این است حقیقت زهد در زهد......

زُهد...........

 

سرّی گوید: خدای دنیا را از اولیای خویش بربود واز اصفیای خویش بازداشت

 ودوستی او از دل دوستان خویش بیرون کرد، زیرا که ایشان را نپسندید و گفته اند :

زهد از قول خدای تعالی است

لِکیلا تأ سواعَلی مافاتَکُم وَلا تَفرَحوا بِما آتیکُم.

زاهد آن بود که به آن چه ازدنیا یابد شاد نشود و بدان چه از وی در گردد اندوهگن نشود.

گفته اند زهد تهی دلی است بر آن چه دست ازو خالی ست.......

ونیز گفته اند :خدای همه شرها در خانه ای نهاد و قفل بر وی نهاد و کلید او دوستی دنیا کرد

 و همه ی خیرها اندر خانه ای نهاد و زهد کلید آن کرد.............

منبع : رساله ی قشیریه

صحبت بعد از خاموشی .........

 

و امّا صحبت اثرهای قوی و خاصیّت های عظیم دارد .

هر که هرچه یافت ، از صحبت دانا یافت.

کار صحبت دانا دارد.باقی این جمله ریاضات و مجاهدات و آداب و شرایط از جهت آن است که

تا سالک شایسته ی صحبت دانا گردد.چون سالک شایسته ی صحبت دانا گشت ، کار سالک

 تمام شد. وسالک وقتی شایسته ی صحبت دانا گردد که از اخلاق بد تمام پاک شود ،و به

 اخلاق نیک تمام آراسته گردد.

هر سخنی که از دانا بشنوده ، اگر فهم کند نیک، به ایمان قبول کند تا به وقت خود معلوم کند

 وهر دانایی که با کسی گوید، و آن کس نه در آن مقام باشد، و از اخلاق بد پاک نشده ، البتّه

 هر دو زیان کنند هم گوینده و هم شنونده

والحمدالله ربّ العالمین

 

خاموشی ...........

 

گفته اند عفّت زبان خاموشی بود .............

و گفته اند مثل زبان مثل ددگان بود که اگر او را بسته نداری در تو افتد..........