آفتاب...........
کتابی خوندم از ملا محسن فیض کاشانی تحت عنوان:
کلمات مکنونه
با مقدمه و تصحیح عطاردی قوچانی
این کتاب به سبک و روش اهل طریقت و عرفان نوشته شده ،
مطالب و موضوعات آن مبنی بر اصول عقاید عرفا و اهل باطن است ،
در این کتاب اخبار و روایاتی از ائمه علیهم السلام نقل شده که کمیاب و معتبرست.
البته بیشتر مطالب این کتاب به زبان عربی ست...............
لختی از این کتاب:
چون آفتاب در آیینه تابد آیینه ، خود را آفتاب یابد ، لاجرم خود را دوست گیرد ،
و درحقیقت دوست او آفتاب است
چه آیینه قابلی بیش نیست ، اوست که خود را دوست می دارد در تو.................
............................................
اگر سطوات تأثیرات جمال بر آیینه ی دل و مرآت روح ظهور کند؛
حقیقتی که حاصل این معانی بُود حسن سیرت خوانند؛
و اگر هر ظواهر صفحات لطایف جسمانی و قوالب جثمانی مبین گردد
حسن صورت نامند .....................