لوسیل و سه ماهی او
هر سال ، در ماه آوریل ،سه ماهی قرمز ،سه ماهی ژاپنی ،روی چهره ی شیرین لوسیل
با پیچ و تابی خاموش بالا و پایین می رفتند . آن زمان پیشانی باشکوه او ، بی هیچ نشانی
از ابرها یا تاره های دنباله دار و نافرمان ، رد سه موج آرام را بر خود داشت .
روزی خوش ،در آغاز بهار ، یکی از ماهی ها نا پدید شد،ماهی یی که لوسی «بافنده ی رؤیاها »
می نامیدش .
و وقتی پاییز از راه رسید ،دومین ماهی ژاپنی هم ناپدید شد، آن یکی که ما – دوستان لوسیل –
با لبخندی مؤدّبانه « قله ی امواج » می نامیدیمش .
و در بهاری که از پس آن آمد، پیشانی لوسی هم به حال پیشین برگشت ، چرا که سومین ماهی
« کوک خاموش آرزوها» هم دیگر آنجا نبود
وقتی لوسیل ، با آن دهان کوچک قلبی شکل می گوید « های» چشم چپش عشوه گرانه نیم باز
است ؛ و در چشم راستش – چنان که در یک تُنگ ماهی – سایه ی سومین ماهی ژاپنی ،
خوابگردانه ،
بی هدف
شنا می کند ؛
سایه ی « کوک خاموش آرزوها .»