حریم حق ......
نقل است که سیّدی بود که او را ناصری گفتندی . قصد حجّ کرد.
چون به بغداد رسید، به زیارت جُنید رفت و سلام کرد. جنید پرسید که :
« سیّد از کجاست ؟ »
گفت : « از گیلان » .
گفت : « از فرزندان ِ کیستی ؟»
گفت :از فرزندان «امیر المؤمنین علی (ع) ».
گفت : پدر ِ تو دو شمشیر می زد :
یکی با کافران و یکی با نَفس.
ای سیّد که فرزند اویی ، از این دو کدام را کار فرمایی ؟
سیّد چون این بشنید ، بسیار گریست و پیش جنید در خاک می غلتید .
گفت :
« ای شیخ ! حجّ من اینجا بُود ، مرا به خدای ره نمای ».
گفت :
« این سینه ی تو حَرَم ِ خاصِّ خداست؛
تا توانی هیچ نا محرم را در حرم خاص راه مده .»
گفت : « تمام شد !! »
مبانی عرفان و احوال عارفان -علی اصغر حلبی