دم غروب خدا زیر رگبار بارون وقتی قطره های اشکتو به آسمون بسپاری و بگی خدایا :

هر چی مقدره خداجون اگه مصلحته ............

وقتی از شدت اضطراب توان ایستادن نداری و انگار ناخن های بلندی به دل روح می کشن

وقتی نمی دونی .............

وقتی فقط می دوی ..............

وقتی توان نگاه به چشم عزیزت نداری .....................

یک دفعه ترس بسیار بزرگی به وجودت خیمه می زنه  ترسی که لرز شدید پیامد اونه ترسی

ورای همه ی دویدن ها همه ی واسطه های خاکی

فقط قدرت بی مثالی می بینی که نه............ قدرت مطلق ...................

جلال و جبروت ................ابهتی که من و  تو و مانند تو ذوب می شیم محو..................

قادر علیم قهار .........

برای در امان ماندن به خودش پناه می بری .........

الله رحمان رحیم عطوف ...........که ارحم الراحمین ..................

به زبان دل می خوانی :

يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ،  وَ يَا مَنْ يَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ،  وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ

 إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِكَ الْقَضَاءُ،

 وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ. فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ.

 أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِي الْمُلِمَّاتِ، لَا يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا يَنْكَشِفُ

 مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْتَ وَ قَدْ نَزَلَ بِي يَا رَبِّ مَا قَدْ تَكَأَّدَنِي ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بِي مَا قَدْ بَهَظَنِي حَمْلُهُ.

وَ بِقُدْرَتِكَ أَوْرَدْتَهُ عَلَيَّ وَ بِسُلْطَانِكَ وَجَّهْتَهُ إِلَيَّ. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ،

وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ.

 فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ افْتَحْ لِي يَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ، وَ اكْسِرْ عَنِّي سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِكَ،

 وَأَنِلْنِي حُسْنَ النَّظَرِ فِيمَا شَكَوْتُ، وَ أَذِقْنِي حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِيمَا سَأَلْتُ، وَ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً

 وَ فَرَجاً هَنِيئاً، وَ اجْعَلْ لِي مِنْ عِنْدِكَ مَخْرَجاً وَحِيّاً. وَ لَا تَشْغَلْنِي بِالِاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِكَ، وَ

 اسْتِعْمَالِ سُنَّتِكَ.

 فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِي يَا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَيَّ هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى كَشْفِ

 مَا مُنِيتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِيهِ، فَافْعَلْ بِي ذَلِكَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ،    يَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِيمِ .....

 

اي آنكه گرهِ كارهاي فرو بسته به سر انگشت تو گشوده مي‌شود،

و اي آن كه سختيِ دشواري‌ها با تو آسان مي‌گردد، و اي آن كه راه گريز

به سوي رهايي و آسودگي را از تو بايد خواست.

سختي‌ها به قدرت تو به نرمي گرايند و به لطف تو اسباب كارها فراهم آيند.

فرمانِ الاهي  به نيروي تو به انجام رسد، و چيزها، به اراده‌ي تو موجود شوند،

و خواستِ تو را، بي آن كه بگويي، فرمان برند، و از آنچه خواستِ تو نيست،

بي آن كه بگويي، رو بگردانند.

تويي آن كه در كارهاي مهم بخوانندش، و در ناگواري‌ها بدو پناه برند.

 هيچ بلايي از ما برنگردد مگر تو آن بلا را بگرداني، و هيچ اندوهي بر طرف نشود

مگر تو آن را از دل براني.

اي پروردگار من، اينك بلايي بر سرم فرود آمده كه سنگيني‌اش مرا به زانو درآورده است،

 و به دردي گرفتار آمده‌ام كه با آن مدارا نتوانم كرد

اين همه را تو به نيروي خويش بر من وارد آورده‌اي و به سوي من روان كرده‌اي.

آنچه تو بر من وارد آورده‌اي، هيچ كس باز نَبَرد، و آنچه تو به سوي من روان كرده‌اي، هيچ كس

 برنگرداند.

دري را كه تو بسته باشي. كَس نگشايد، و دري را كه تو گشوده باشي، كَس نتواند

بست. آن كار را كه تو دشوار كني، هيچ كس آسان نكند، و آن كس را كه تو خوار گرداني، كسي

مدد نرساند.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست. اي پروردگار من، به احسانِ خويش دَرِ آسايش به روي من

 بگشا، و به نيروي خود، سختيِ اندوهم را درهم شكن، و در آنچه زبان شكايت بدان گشوده‌ام،

به نيكي بنگر، و مرا در آنچه از تو خواسته‌ام، شيرينيِ استجابت بچشان، و از پيشِ خود، رحمت

 و گشايشي دلخواه به من ده، و راه بيرون شدن از اين گرفتاري را پيش پايم نِه.

و مرا به سبب گرفتاري، از انجام دادنِ واجبات و پيروي آيين خود بازمدار.

اي پروردگارِ من، از آنچه بر سرم آمده، دلتنگ و بي‌طاقتم، و جانم از آن اندوه كه نصيب من گرديده،

 آكنده است؛ و اين در حالي است كه تنها تو مي‌تواني آن اندوه را از ميان برداري و آنچه را بدان

گرفتار آمده‌ام دور كني. پس با من چنين كن، اگر چه شايسته‌ي آن نباشم،

 اي صاحب عرش بزرگ........

 

و بعد از عنایت بی بدیل که  آرام و قرار می رساند 

 امتحانی صعب..........

که توان خاکی را به زانو می کشاند و سر را بر سجده ی شکر .....

و تو که با تمام وجود درک کرده ای که :

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ  و

لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ 

لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ

مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ ...........

 

 

...............................................................................

سوره ی مبازکه بقره

دعای هفتم صحیفه ی سجادیه