اوّل: جمع خانما بعد از دو ساعت تدریس :

باید گوش بدی ، باید لبخند بزنی و البته در جواب سوالاشون نظرت رو بگی ،

 بگی که انگشترشون زیباست

و کفششون فوق العاده ،

فلان لباسشون بی نظیر!!!!

انتخاب رنگ موشون بی بدیل!!!

و گیج بشی و خسته تر از وقتی وارد دفتر مدرسه شدی

و بعد دوباره بری سر کلاس.....و دو ساعت بعد و دو ساعت بعدتر...

و وقتی داری به خونه بر می گردی بغض کنی از اینهمه دلبستگی

از اینهمه مَکر دنیای مکّار!

دوم : دل مشغولی ها که فراموش کنی هر چه که دیدی و شنیدی!!

تاریخ ادیان ، عرفان ، فِرَق ،تصوف و دوره های تصوّف

یکسربری سراغ رابعه ی عدویه، سر سلسله ی مَرام عشق در تصوّف

و باز هم و باز هم دوره کنی که ظهور رابعه و تعالیم او نقطه ی انعطاف تصوف بود

 که تدریجا از زهد خشک مبتنی بر خوف و خشیت

 به معرفت دردآلود مبتنی بر عشق و محبت گرایید

 زندگی او همگی سادگی بود و درویشی !

وبعداز هرچه جار و جنجال کار و زندگی چشم بر هم بگذاری و به دل بشنوی ،ترنّم نوای رابعه:

الهی ما را از دنیا هر چه قسمت کرده ای به دشمنان خود ده

 و هر چه از آخرت قسمت کرده ای به دوستان خود ده

 که مرا تو بسی

و زندگی کنی در این کلام او که وقتی سفیان ثوری در حضورش گفت:

 خدایا از من خشنود باش. گفت: شرم نداری که رضای کسی جویی که تو از او راضی نه ای

و هزار بار فکر کنی به این  که گفت :

آن باید خواست که او خواهد ، تا بنده ی به حقیقتِ او باشی

ودلت بلرزدو ترس وجودت را پر کند ازخدای منتقم قهّارواز ماجرای توبه:

گفتند کسی گناه بسیار دارد ، اگر توبه کند در گذارد ،

گفت : چگونه توبه کند مگر خدایش توبه دهد

و در گذارد .

یا ارحم الراحمین....

و گریزی نیست باز از این که به سرعت بر گردی

 به روزگارهزار رنگی که در آن زندگی میکنی

روزگار مُد ، کلاس ، غمزه های چندش آور ،

کرشمه های پر از تهوّع

 روزگاری با فاصله ی بسیار زیاد ِ بسیار نزدیک به رابعه !!!

.........