یکی از زیباترین اشعار در وصف و مدح علی علیه السلام ،سروده ی بلند و زیبای مولوی است.
مولوی حنفی مذهب بود! ـ حنفیه یکی از چهار مذهب رسمی اهل سنت است ـ خود او نیز
فقیه و مُفتی حنفیان بود! چندانکه نامش چندین بار در مقامات حنفیان مذکور افتاده است.امّا
مولوی این ویژگی بارز را داشت که با همه ی پیروان مذاهب و ادیان دیگر به حرمت و محبّت
زندگی کند. مولوی طریقت عشق داشت و از ستیزه های مذاهب ، آسوده.
ملّت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملّت و مذهب ،خداست
بنابراین آزادگی و آزاد اندیشی مولوی او را به وصف زیبای مو لای متّقیان ـ علی بن ابیطالب ـ رساند.
توصیفات مولوی، معانی بلندی که در قالب تصویر پردازی ها ی بسیار زیبا بیان می شود
فوق العاده است . باید بسیار دوستار وارادتمند بود نه که هم باید اهل دل بود تا بتوان
اینگونه سرود وگرنه به قول سعدی « کس را چه زور و زهره که وصف علی کند »
امّا گوشه ها و اشاره هایی از شعر دل انگیز اخلاص علی از دفتر اوّل مثنوی ، آنچه که بارها و بارها خوانده ام و باز هم......................
گفته اند علی (ع) در یکی از جنگ های خود مردی را به زمین افکند و بر سینه ی او نشست
تا سرش جداکند.مرد بر روی مبارک او آب دهان انداخت.علی (ع) برخاست و او را واگذارد!
پهلوان ، حیران ،جویای ماجرا می شود : از آن پس که توانستی کُشت چرا رها کردی ؟
فرمود. از ریختن آب دهان خشمگین شدم ، ترسیدم اگر بکشم از سر خشم باشد ، نه رضای
حق .
و این اخلاص است که گفته اند اخلاص برون کردن خلق است از معاملت با خدای تعالی ،
چنانکه بنده هیچ کاری نکند جز برای خدا.و تصویر این اخلاص در مثنوی:
(آنچه که می نویسم تنها چند بیتی از شاهکار مولوی در توصیف مولاست.که اگر بیشتر
بخواهید ،شما باشید و مثنوی.)
از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان منزّه از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت زود شمشیری برآوردو شتافت
او خدو انداخت بر روی علی افتخار هر نبیّ و هر ولی
او خدو انداخت بر رویی که ماه سجده آردپیش او در سجده گاه.
در زمان انداخت شمشیر آن علی کرد او اندر غزایش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل وز نمودن عفو رحم بی محل
در حدیث است که پیمبر (ص) فرمود: «آنکه خواهد به آدم بنگرد و علم او ، به نوح و تقوای او
،ابراهیم و حلم او ،موسی و هیبت او ، عیسی و عبادت او ، به علی بنگرد »
پهلوان شگفت زده شد ، ماجراچیست ؟............. [ و اینجا گویی خود، مولوی است که با هزار
احترام و تکریم از مولا علی سؤ ال میکند.] ـ و البته با ارادت و تجلیلی که از تمام کلمات به
بیرون می تراود ـ
ای علی که جمله عقل و دیده ای شمّه ای واگو از آنچه دیده ای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد آب علمت خاک ما را پاک کرد.....
باز گو ای باز عرش خوش شکار تا چه دیدی این زمان از کردگار
راز بگشا ای علی مرتضی ای پس از سوء القضا حّسن القضا........
اوج هنرنمایی مولوی راببینید... :
باز گو ای باز پرّ افروخته با شه و با ساعدش آموخته
باز گو ای باز عنقا گیر شاه ای سپاه اشکن به خود نی با سپاه
امّت وحدی یکی و صد هزار باز گو ای بنده بازت را شکار ......
از پر ،عقل مقصود است ، و باز پرّ افروخته :علی (ع) که عقلش به نور الهی روشن بود..
ساعد: بازو و شاه : حضرت حق جلّ و علا و منظور علی (ع) که به ید قدرت بی منتهای حق متّصل بود.
بازی که عنقا شکار کند: آنکه به صورت انسان است امّا در توانایی دست خدا و بر هر کار توانا.
در پرستش خدا به اندازه ی جماعتی شیفته بود. و اینکه بندگان شکار شاهباز دانش و قدرت اویند.......... و
اینکه وصف علی را حدّی نیست . او رحمتی ویژه بود.واسطه ی فیض میان خداو مردم و
پیامبر .انسان کاملی که کتاب بلندو سیره اش ناپختگان را به کمال رساند و فرا گرفتگان علم
ظاهری را به علم حقیقی راه نماید.
ای در خانه ی رحمت پروردگاری که او را همتایی نیست همیشه به روی مردم باز باش
باز باش ای باب بر جویای باب تا رسد از تو قشور اندر لباب
باز باش ای باب رحمت تا ابد بارگاه « ما لَه ُ کُفوٍا احَد»
منابع : مثنوی دفتر اوّل - شرح دکتر شهیدی
میناگر عشق : کریم زمانی